فرار


 

شماره‌ی دوم| روایت شما


نویسنده: بهاره بی‌صدا

 

 

درست نمی‌دانم اندی دوفرین آن شبی را که باران می‌بارید برای فرار انتخاب کرد، یا بارش باران بود که آن فرار را به‌عنوان زیباترین فرار تاریخ در خاطره‌ی جمعی میلیون‌ها انسان ثبت کرد. هرچه باشد، به نظرم همه در این واقعیت شریکیم که فرار اندی، در آن شب سرد و بارانی، از زندان مخوف شاوشنگ چیزی است که امید را برای همیشه در دل‌های ما زنده نگه داشت. اندی دوفرین حق داشت؛امید چیز خوبی است، بهترینِ چیزها. و این را درست وقتی فهمیدیم که فرار جاودانه‌اش از شاوشنگ را با خیس شدن زیر بارانی که قرار نیست حالاحالاها بند بیاید جشن گرفت؛ در‌حالی‌که دست‌هایش رو به آسمان تیره دراز بود و در هیئت انسانیت ازدست‌رفته‌ی جهان، که در حقش جفاها شده، رستگاری و رهایی را با هم به دست آورد.

فیلم‌های زیادی درباره‌ی فرار ساخته شده. خیلی‌های‌شان جذاب‌اند و خیلی‌های‌شان نه. بعضی‌ها تا مدتی در خاطرمان مانده‌اند و بعضی‌ها به اندازه‌ی نوشیدن یک چای بعد از تماشای فیلم توانستند خودشان را در ذهن‌مان زنده نگه‌ دارند؛ اما مگر می‌شود کسی فیلم رستگاری در شاوشنگ را دیده باشد و بتواند فراموشش کند؟ فرار اندی دوفرین از شاوشنگ به اسطوره‌ها می‌ماند و به نمادی از امیدی تبدیل شده که شاید روزی نوبت همه‌مان برسد تجربه‌اش کنیم.

اندی دوفرین فقط یک بانکدار ساده‌ی بی‌گناه نبود که به‌ناحق بیست و چند سال در زندان مخوفی اسیر شد، او نمادی از انسان است؛ انسانی که بی‌آن‌که سیب، گندم یا هر چیز افسانه‌ی دیگری را خورده باشد، به جرم داشتن گناهی اساطیری و افسانه‌ای به زندان تن، به زندان این جهان، رانده شد. مواجه شدن با واقعیتْ افسرده و غمگینش کرد. سعی کرد باور نکند، اما آرام‌آرام جدال را به حصارها و دیوارهایی که احاطه‌اش کرده بودند باخت. و این‌جاست که زندگی او نه به چیزی تکراری از زندگی میلیون‌ها انسان زندانی دیگر، که به راه تازه‌ای بدل شد. اندی شروع کرد به ساختن چیزی برای خود.

اندی دوفرین سعی کرد کثافت شاوشنگ را با کتاب، با نشان ‌دادن شکل درست زندگی، با انسانیت و هم‌دردی با موجودات رنج‌کشیده‌ی دیگر که زمانی انسان بودند، به چیزی بهتر تبدیل کند. همان‌طور که ما هر روز می‌کوشیم کثافت جنگ و نابودی را باور نکنیم، آلوده شدن هوا را، نابود شدن جنگل‌ها را، مردن کودکان را. همان‌طور که خیلی از ما تلاش می‌کنند رنج بشر تبعیدشده به این کره‌ی خاکی را کم کنند و زور می‌زنند، فریاد می‌کشند، راه‌پیمایی می‌کنند، جان می‌دهند...

همین است که فرار اندی را مهم می‌کند. او یکی از ماست، انسانی فانی که در مقابل پلشتی جهان کوچک اطرافش قیام می‌کند. سر خم نمی‌کند، جزئی از کثافت نمی‌شود و تا لحظه‌ی آخر به ایمان خود به «امید» پای‌بند می‌ماند. او کسی است که کمر ناامیدی را می‌شکند. او از مرگ هرروزه و درد تمام‌نشدنی‌اش فرار می‌کند و ما را خک با خود می‌برد. فرار حساب‌شده‌اش، آن‌طور که دست کسی تا پایان دنیا به او نرسد، همان چیزی است که کسی فکرش را نمی‌کند. در محاسبات همه‌ی ظالمان نقطه‌ای وجود دارد که به آن نیندیشیده‌اند. خیال می‌کنند رمقی برای انسانیت باقی نگذاشته‌‌اند، پایانش را تصور می‌کنند و با غروری ابلهانه می‌خندند. اما همیشه اندی دوفرینی هست که حتی وقتی در چنگال‌شان اسیر است، خطر کند و برای زندانیان مفلوک، که روح‌و‌روان‌شان له ‌شده، موسیقی پخش کند. همیشه اندی دوفرینی هست که بیش‌تر از آن‌ها ببیند. همیشه اندی دوفرینی هست که فرار کند، رستگار شود و خاطره‌اش برای بشریت باقی بماند؛ خاطره‌ای که تا ابد انسان را برای نبرد با هر سیاهی‌ای امیدوار نگه می‌دارد.

 

روایت‌های خواندنی‌

سبد خرید

رمز عبورتان را فراموش کرده‌اید؟

ثبت کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید؟ لطفا شماره همراه یا آدرس ایمیل خودتان را وارد کنید. شما به زودی یک ایمیل یا اس ام اس برای ایجاد کلمه عبور جدید، دریافت خواهید کرد.

بازگشت به بخش ورود

کد دریافتی را وارد نمایید.

بازگشت به بخش ورود

تغییر کلمه عبور

تغییر کلمه عبور

حساب کاربری من

سفارشات

مشاهده سفارش