
آیین روزمرهی فرار
نیکول شان جونیور
ترجمهی فروغ منصورقناعی
در جهانی که آدمها با یک نگاه حکم صادر میکنند چهره به سپر بدل میشود و باید دنبال دستورالعملی روزانه گشت تا از تیر قضاوتها در امان ماند. نیکول شان جونیور از همین سپر مینویسد؛ از چهرهای که هر روز باید بازسازی شود تا جهان فرصت داوری نیابد. در این روایت، آرایش وعدهی زیبایی نیست؛ تمرینی برای بقاست. زندگینگارهی پیشِ رو با آموزش گامبهگام آرایش آغاز میشود و آرامآرام به سفری در مسیر نقاط ثقل زندگی راوی تبدیل میشود: کودکی در بروکلین، سالهای کار در دادگاه و تلاش برای نفس کشیدن در جهانی که تفاوتهای نژادی، طبقاتی و ظاهری را برنمیتابد. او در این متن از آیین روزمرهای نوشته که شبیه به دوام آوردن است. دوام آوردن در جهانی که در آن متفاوت بودن نه پذیرفته است و نه محبوب. برای شان جونیور فرار گم شدن نیست، نجات است؛ راهی است برای بازپس گرفتن خویش.
برای مطالعهی کامل روایت نسخهی چاپی شمارهی دوم را تهیه کنید.

