شمارهی دوم، بهار 1405
آه ای یقین گمشده/ ای ماهی گریز
به جابهجایی آگاهانه یا ناآگاهانهی فرد، گروه، یا امری نمادین از وضع موجود به وضعی دیگر برای کاهش درد و افزایش اختیار و بازیابی معنا فرار میگویند. نوعی جابهجایی که جهت، مقیاس و صورت دارد. ما همیشه از دست کسی یا چیزی فرار نمیکنیم، گاهی به سوی چیزی هجوم میبریم. گاهی به جایی پناه میبریم و گاهی در همان نقطهی دردناکی که ایستادهایم درجا میزنیم و همهی این وضعیتها کیفیتی از فرار در خود دارند. فرار همیشه گریختن نیست؛ گاهی استراتژی بقا، بازسازی اختیار و از همه مهمتر تولید فرم است. فرار یعنی جایی از جهانمان فروریخته و نمیدانیم کجای آن. فرار یعنی میفهمیم ادامه دادن همیشه فضیلت نیست. فرار گاهی از جنس شجاعت است، گاهی درمان، گاهی اعتراف و گاهی تنها راهی که اجازه میدهد فردا را آنطور که هست ببینیم. فرار یعنی شجاعت ساختن راه سوم. فرار انتقام آرامی است از جهانی که خیال میکردیم میتوانستیم رامش کنیم. فرار مکثی است میان دو دنیا؛ دنیایی که ما را شکل داده و دنیایی که میخواهیم به آن شکل بدهیم. فرار شکلی از اعتراض است: زندگی نکردنِ نسخهای که به ما تحمیل شده. فرار شکل روشن آزادی است؛ لحظهای که انسان تصمیم میگیرد به ادامه دادن ادامه ندهد. و بالاخره فرار یعنی پذیرفتن این حقیقت که رنج همیشه در کمین است، ولی ما دیگر مجبور نیستیم به شکل قدیمیِ رنج کشیدن ادامه دهیم. دایدالوس، صنعتگر و مخترع ماهر یونانی در روایت اووید، بیشتر از پسر جوانش، ایکاروس، عمر کرد. ایکاروس درست پیش چشم پدر سقوط کرد و با بالهایی سوخته به قعر دریا رفت؛ حماسهای بیبدیل از برتری خرد بر شور. کسی نمیداند آیا پدر وقتی داشت از موم و پرهای پرندگان دو جفت بال مصنوعی برای فرار از زندان پادشاه مینوس میساخت، به اینجای سرنوشتِ پسرش فکر کرده بود یا نه؟ اما میدانیم که او قبل از پرواز، به پسرش هشدار داده بود که نه آنقدر پایین پرواز کند که رطوبتِ دریا پرها را سنگین کند و نه آنقدر بالا که گرمای خورشید موم را ذوب کند. بعد آرام و با صلابت به او تأکید کرده بود که «پروازی مطمئن» داشته باشد و همان ترکیب متناقض بود که پایان قصه را آنطور تراژیک و کمدی کرد؛ پرواز مطمئن یک انسان دوپا با دو بال مصنوعی.
روایتهای خواندنی