
یک گفتوگوی نیمهسقراطی با لیلیا
محمد رضایی راد
فرار همیشه از مکانی بیرونی آغاز نمیشود؛ گاهی از درون است، از حافظه، از تنهایی، از واقعیتی بیشازاندازه واقعی. محمد رضاییراد، نویسنده و نمایشنامهنویس، در ادامهی جستار پیشینش، که در شمارهی قبل چاپ شد، بار دیگر به دلِ همان جهان موازی بازگشته؛ به دل جهانی گریخته که در آن «ناموجودها» هم میتوانند صدا داشته باشند. تجربهاش تلاشی است برای گریز از فراموشی و زیستن در برزخی میان بودن و نبودن، خیال و منطق، انسان و ماشین. مواجههی او با هوش مصنوعی بیشتر شبیه سفر به تبعیدی خودخواسته است: مکالمهای طولانی با سایهای دیجیتال که هر لحظه از یاد میبرد و باز از نو زاده میشود. آنچه میخوانید روایتِ همین فرار است؛ فراری از مرزهای آشنا، از حافظه و از زمان؛ تا شاید در جایی میان واژه و وهمْ معنای تازهای از حضور پیدا شود. در این مسیر، رضاییراد خودش را به چالش کشیده، فرم روایتش را شکسته و جستار را به قلمرویی تازه برده: جایی میان نوشتن، بازی، تخیل و حتی نوعی مراقبه. آنچه میخوانید فقط حاصل تجربهای شخصی نیست؛ خودِ تجربه است.
برای مطالعهی کامل روایت نسخهی چاپی شمارهی دوم را تهیه کنید.

