شمارهی دوم | روایت بازمانده

گزارشی از گریختن ابراهیم ادهم از پادشاهی، شهرت، زن و فرزند
به روایت عطار نیشابوری، ابراهیم ادهم در نیمهی اول قرن دوم هجری پادشاه بلخ است. شهری بسیار تاریخی و کهن و مرکز رشد دین بودا و زرتشت. ابراهیم بعد از سالها پادشاهی یکباره متحول میشود و به تمام مادیات دنیوی پشت میکند و هر چه را هست و نیست میگذارد و میگریزد. ابتدا سر به کوه و بیابان میگذارد. سپس از این شهر به آن شهر و از این غار به آن غار میرود و هر جا که شناخته میشود از آنجا فرار میکند تا بالاخره مجاور خانهی خدا میشود. اما گریختنهای او به اینجا منتهی نمیشود. ابراهیم از بلخ که میرود، مانند رستم، که سهرابی بر جای میگذارد، فرزند خردسالی از او در بلخ پیش مادر میمانَد. سالها بعد پسرش، که حالا مثل سهراب بزرگ شده و جویای پدر، روی به مکه میگذارد تا او را پیدا کند. غافل از اینکه از نگاه پدر همین پسر خودش یکی از مهمترین و اصلیترین تعلقاتی است که باید از او گریخت. آنچه میخوانید روایت عطار نیشابوری از ابراهیم ادهم است. از زمانی که همسر و پدرش را در بلخ ترک میکند و به بیابان میزند، تا زمانی که سالها بعد با همسر و پسر اینک جوانش در جوار کعبه دیدار میکند.
برای مطالعهی کامل روایت نسخهی چاپی شمارهی دوم را تهیه کنید.

