شمارهی دوم | اندیشهی روایت

تاریخچهی نوشتن از واقعیت
دیوید شیلدز
ترجمهی محمدرضا فرزاد
نخستین طرحهایی که کاتبان ترسیم کردهاند جهان را به واژه بدل کرد. آن عمل سادهی ثبتْ آغاز بازنمایی بود: واقعی کردن جهان از راه بازآفرینیاش. دیوید شیلدز در «محاکات» این میل دیرینه را در مسیر چهارهزارساله دنبال میکند؛ از دورهی سومریها تا نویسندگان پستمدرن. شیلدز در کتاب عطش واقعیت: یک مانیفست مرز میان داستان و ناداستان، اصالت و اقتباس را در هم شکسته است. در شمارهی گذشته فصلی دیگر از این کتاب با عنوان «محو» منتشر شد که در آن شیلدز با ارجاع به ادبیات، سینما، فلسفه، خاطرهنویسی و هنر نشان داده بود حقیقت ثابت نیست، تجربهای سیال و چندلایه است و هر روایت حاصل انتخاب، حذف، بازآفرینی و گاه خیالپردازی است. در این فصل از کتاب، او این پروژه را به نظریهای از تکامل ادبی گسترش میدهد: هنر به مثابهی چرخهای بازخوردی میان واقعیت و بازنماییاش. متن پیشِ رو تاریخ ادبیات به معنای کلاسیکش نیست؛ کولاژی است از اندیشهها و صداها. در این صفحات، هومر در کنار مونتنی مینشیند، روسو در کنار سبالد و مرز میان روایت و تأمل پیوسته جابهجا میشود. شیلدز بر این باور است که ادبیات گفتوگویی بیپایان است دربارهی چگونگی دیدن و بازآفریدن جهان؛ گفتوگویی که هر نسل باید دوباره آن را از نو آغاز کند.
برای مطالعهی کامل روایت نسخهی چاپی شمارهی دوم را تهیه کنید.

