منبع: روزنامهی خاطرات اعتمادالسلطنه، محمدحسن اعتمادالسلطنه، به کوشش ایرج افشار، امیرکبیر 1389.
گریزهای بیدلیل ناصرالدینشاه به روایت مشاور و همراه همیشگی او
ناصرالدینشاه به هر کاری علاقه دارد، جز آن کاری که بر عهدهی او است. تنها تدبیر او برای حل تمام مشکلات ندیدن و نشنیدن بود: زدن به کوه و بیابان و رفتن به شکار و سفر. یکی از رکوردهای او همین جادهنوردیهایش است. از صبح که چشم باز میکند در این فکر است که فقط برویم، هر جا شد. اعتمادالسلطنه که سالهای زیادی همراه همیشگی ناصرالدین در سفر و حضر است وضعیت شاه و حکمرانیاش و اوضاع کشور را بهخوبی میبیند و میداند که پایان این راه و راهنوردیها به ترکستان است. آنچه در این متن میخوانیم نمونهای از گزارشهای روزانهی اعتمادالسلطنه از فرار شاه است. فرار از پذیرفتن و شنیدن و دیدن واقعیتهایی که دورهاش کردهاند و زدن به دل جادهها. گاهی در حد فرار به اوشان و لار و گاهی در حد چرخیدن در شهرهای ایران و گاهی راه فرنگستان را پیش گرفتن.
سهشنبه 22 شوال 1302 هق
در این وقت که محض تفریح شهرستانک میرویم
امروز شاه طرف شهرستانک تشریف میبرند، از راه اوشان. دیشب بیرون شام میل فرمودند. من صبح خیلی کار داشتم. چهار به غروب مانده خدمت والده رسیدم. از آنجا به راه افتادم. از گردنهی تلهرز بالا رفته، طرف اوشان پایین آمده، نیمساعت از شب گذشته مستقیماً وارد منزل امینالسلطان شدم. عیادت از ایشان کرده، منزل خود آمدم. در این وقت که محض تفریح شهرستانک میرویم و خیال داریم تا سیاهبیشهی کجور هم بتازیم حالت ممالک ایران از قرار تفصیل است که مینگارم: آذربایجان نظمی ندارد، مخالفت میان علماست و امیرنظام. کرمانشاهان در نهایت اغتشاش است. تمام ایلات با هم متعهد شده و به حاکم شوریده، بیست و پنج قریهی کردستان را قتل نموده و اسیر کردهاند. اهالی شوشتر به حاکم خود یاغی هستند. بنادر فارس مغشوش است. خراسان بینظم است. شهر تهران طوری بینظم است، روزی شام نمیشود که قتلی و دزدی رو ندهد. بازار تهران صد تومان پول سفید به هم نمیرسد.
یکشنبه 17 ذیالحجهی 1302 هق
این طفل برهمزنِ ایران است
دیروز که شاه از شهر مراجعت به عشرتآباد میفرمودند قریب هزار نفر زن سر راه شاه را گرفته بودند و فریاد از نبودن نان کرده بودند. شاه به نایبالسلطنه تغیر زیاد فرمودند. واقعاً جای تغیر داشت. در این وقت سال با فراوانی نعمت این حقهبازی جز تحریک چیز دیگر نیست. فرموده بودند که شوهرِ زنها را بگیرند و گداها را از شهر بیرون کنند. خلاصه، امروز که عشرتآباد رفتم، شاه بیرون تشریف آوردند. گفتند فردا زودتر درب خانه حاضر باش که قرار کارها را بگذارم. سر ناهار روزنامه عرض شد. ملیجک دوم از پشت پرده غفلتاً بیرون آمد. به شاه خخ کرد. شاه خیلی ترسید. انشاالله این کارها اسباب کممیلی شاه خواهد شد از این طفل، که برهمزنِ ایران است.
سهشنبه 29 ربیعالاول 1303 هق
او را بیرون کشیده و سرش را بریدهاند
شاه به قصد چند شب دوشانتپه تشریف بردند. من صبح خانهی امینالسلطان رفتم. بعد سلطنتآباد رفتم که باغ محمدتقیبیگ را بدهم بیل بزنند. از آنجا دوشانتپه رفتم. شب در سر شام همایونی حاضر بودم. منالاتفاقات: اهالی مشهد بلکه تمام خراسان به آصفالدوله شوریدهاند. میگویند به واسطهی قتل شخص سید است که در بَست بوده، او را بیرون کشیدهاند و سرش را بریده. و بعضی تعدیات مالیاتی و مداخلی او را بدنام کرده و هم دولت را در سرحد روس بدنام نمود. میگویند الحال در ارگ مشهد محصور است. سیم تلگراف را هم قطع کردهاند که از سبزوار به آن طرف مخابره نمیشود.
دوشنبه 12 ربیعالثانی 1303 هق
تراوش عقل وزرای احمق مغرض نجاست است
شاه سوار شدند دوشانتپه شکار تشریف بردند. از قراری که مسموع شد ظلالسلطان هم در رکاب بوده است. من حمام رفتم. بعد در منزل خود الی عصر کتاب خواندم. کتاب خوبی دست آوردم که چهارده سال روزنامهی روزبهروز سلطنت ناپلیون سوم است. عصر هم منزل حاجی میرزا عباسقلی رفتم. از آنجا دیدنی از مشیرالدوله نمودم. همهی مردم در انتظار که از مشاورهی وزرای مخصوص چه تراوش کند. اما من هیچ انتظار ندارم. تراوش عقل این مردمان احمق مغرض نجاست است.
یکشنبه 9 جمادیالاولی 1303 هق
از سواره و پیاده نفرین و فحش بود
امروز جاجرود میرویم. صبح زود که برخاستم برف شروع کرده بود به باریدن. کمکم شدت کرد. لابد با عارفخان سوار درشکه شدیم طرف سرخهحصار راندیم. نزدیک سرخهحصار بوران گرفت. هر طور بود خود را به کاروانسرا رسانده و آتش افروخته، نشستیم. ساعتی طول نکشید که رجال و امنای مملکت که در رکاب همایون بودند ورود به کاروانسرا کردند. شاه در عمارت با حرم ناهار صرف نمودند. آقایان که در کاروانسرا بودند بهقدری رذالت و خندههای بیموقع کردند که هیچ الواطی نمیکند. بعد که رفتند آدمهای علاءالدوله چکمهی مرا که در طاقچه بود دزدیدند. ناچار کفش پوشیدم. بیرون آمدم. برف شدت کرده بود. سوار شده تاختم. در بین راه به یک کالسکهی بسیار ممتازی رسیدم. چهار اسب دُمقرمز بسته بودند. اول خیال کردم شاید از کالسکههای یدک است. معلوم شد میرزا محمدخان ملیجک اول در آن جلوس فرموده و این کالسکه را با اسبهای خاصه از شاه دو سه ماه قبل گرفته. از او گذشتیم به حرمها رسیدم. از آنها گذشته از سواره و پیاده از پهلوی هر کس میگذشتم نفرین و فحش بود که ــ زبانشان بریده باد ــ به شخص پادشاه میگفتند. منجمله فراش کُردی میگفت: مگر دعوای دین میروی ای فلانفلان شده، که امروز باید در این برف حرکت کنی؟!
سهشنبه 28 ربیعالثانی 1306 هق
ملتفت نیست اینها را به او نوشتهاند
برف میآید. این روزها شاه وضع غریبی دارد. اولاً در این سرما به اطاق آبدارخانه مینشینند و تمام مردم باید در میان باغ زیر آسمان و سرما و برف باشند، ثانیاً درجهی تملق به امینالسلطان را به درجهای رساندند که مافوق ندارد. خدا همه را بلکه ناموس ملت را از شر آل زال محافظت فرماید. خلاصه، نمیدانم چه به خورد این شاه نازنین از بیرون و اندرون دادهاند که ملتفت هیچ نیست. روزنامهی روس بهقدری بد از شاه مملکت نوشتهاند که هر گاه غیر از این شاه کس دیگر بود خیلی کارها میبایست بکند اما بهقدری گرفتار ملیجکبازی است که ملتفت نیست اینها را به او نوشتهاند.
پنجشنبه 20 جمادیالثانی 1306 هق
حکماً فرنگ میرویم
روز عید مولود حضرت صدیقهی طاهره فاطمهی زهرا علیهاالسلام است. منیرالسلطنه مادر نایبالسلطنه به رسم همهساله جشن گرفته بودند و شاه هم عصر آنجا تشریف برده بودند. باز به واسطهی نداشتن زن وزیر خارجهی قابلی، عیالِ من از زنهای فرنگی که موعود بودند آنجا پذیرایی نموده بود. شاه بعد از اینکه از آنجا آمدند با قوامالدوله و وزیر خارجه خلوت ممتدی فرمودند، بعد با امینالسلطان. بعد به حضار فرمودند مشغول تدارک باشید. حکماً فرنگ میرویم.
دوشنبه 24 جمادیالثانی 1306 هق
سفر بیموقع و بیقاعده
فردا خوار ورامین میرویم. این سفر بیموقع و بیقاعده و بیصفا را جز سفاهت چیز دیگری نمیدانم.
شنبه 29 جمادیالثانی 1306 هق
سبب این سفر بیفایده را هنوز کسی نفهمیده
به طرف خوار رفتیم. هیچ نمیدانم کجا و برای چه میرویم. صبح بسیار زود شاه حرکت فرمودند. ما هم به اندک مسافت راه افتادیم. به سردرهی خوار رسیدیم. این سردره از جاهای تاریخی است که اگر دماغ سابق را داشتم البته دههزار بیت در وقایع و حوادثی که در اینجا رو نموده مینوشتم که چه سلاطین از اینجا گذشته و چه قشونها از اینجا رده شده. آب این منزل گلآلود و تلخ است. باز تکرار میکنم که سبب این سفر بیصفا و بیفایده را هنوز کسی نفهمیده. به تمام مردم بهقدری بد و تلخ گذشته است که نمیتوان گفت: هر چه آن خسرو کند شیرین بود.
یکشنبه 14 رجب 1306 هق
هنوز تصور میفرمایند که در داخلهی ایران سفر میکنند
امروز شاه ناهار را قصر قاجار میل فرمودند. سر ناهار بودم. بعد از ناهار شاه نقشه را باز کردند، با امینالدوله منازل سفر فرنگ را معیّن میفرمودند. با وجودی که دو سفر فرنگ تشریف بردند هنوز تصور میفرمایند که در داخلهی ایران سفر میکنند که در هر مکان هر چند وقت بخواهند توقف فرمایند. در صورتی که میدانند در فرنگ اختیار ما به دست سلاطین است نه اختیار آنها به دست ما. بعد از ناهار من خانه آمدم. شاه هم سلطنتآباد تشریف بردند. عصر مشیرالدوله دیدن آمد. بعد من خانهی وزیرمختار روس رفتم. تعجب میکرد. میگفت ما که هنوز شاه را به روسیه دعوت نکردهایم! چهطور مشغول تدارک میباشید؟ و هنوز جواب امپراتور نیامده است که شما را میپذیرد یا خیر. شما چگونه خبر ما به شما نرسیده مصمم سفر شدید؟ به من گفت به شاه بگو. من قبول نکردم. دیشب شاه بیرون رفته بود. اسماعیل بزاز بازی سرهنگ مجبوری بیرون آورده بود.
پنجشنبه 10 شعبان 1306 هق
شاه فرار فرمودند
امروز شاه از پایتخت و عمارت سلطنتی و حرمخانهی خودشان فرار فرمودند. صبح به بهانهی سلطنتآباد سوار شدند. بیرون که آمدند فرمودند شب عشرتآباد خواهم بود. روز شنبه از عشرتآباد حرکت به سمت فرنگ میشود. شاه شام را شب بیرون میل فرمودند. به من زیاد اظهار مرحمت فرمودند.






