
تبارشناسی فرار
احسان لطفی
گریزی که در دل زندگی معمولی میجوشد معمولاً صادقانهتر است؛ همان دوراهیهای کوچک روزمره، آن وقتهایی که ظاهراً هیچ تهدیدی در کار نیست، اما آدم بیدلیل دنبال راهدررو میگردد. در این متن، احسان لطفی از همین فرارهای روزمره نوشته؛ از انتخابهای ریزودرشتی که هویت ما را شکل میدهند. از انسان مدرنی که تصمیم گرفته فراری باشد، بیآنکه بداند یا بخواهد. در این جستار، فرار فقط موضوع متن نیست، تبدیل شده به اسکلت پنهان آن. این تبارشناسی فرار بیش از آنکه دربارهی آدمهایی باشد که میگریزند دربارهی نویسندهای است که از مواجهه با مرکز داستان خودش کنار میکشد؛ کسی که به جای اعتراف، مسیرهای فرعی را آباد میکند و از خلال همین دور زدنها، بیشترین افشاگری را انجام میدهد. متن آرامآرام روشن میکند که فرار فقط عمل نیست، فرم است؛ زبانی است که نمیتواند پیش برود، روشی است برای گفتن چیزهایی که نمیشود گفت. نتیجه روایتی است که هربار به حقیقت نزدیک میشود مسیر را عوض میکند و از راهدرروها میگذرد؛ اما درست در همین گریزهاست که ماهیت واقعیاش آشکار میشود.
برای مطالعهی کامل روایت نسخهی چاپی شمارهی دوم را تهیه کنید.

